تبلیغات

چت روم

چت روم

چت

چتروم

چت فارسی

چت رویال

رویال چت

سایت چت

چت روم

چت روم,چتروم,چت,چت روم فارسی,چت فارسی,چت ایرانی,چت رویال,سایت چت - دفتر خاطرات و دلنوشته های بچه های رویال چت , خاطرات چتروم
 
 
بچه های گل رویال چت
 میتونید خاطرات خودتون از چتروم رو برای ما بفرستید تا در این صفحه درج بشه

قابل ذکر هست که:
 این طرح در هیچ چترومی اجرا نشده و برای اولین بار در رویال چت!!


نکته: عزیزان توجه کنید یا خاطراتی که داخل چتروم داشتید و یا خاطراتی که در مورد و مربوط به چتروم میشه رو بنویسید. ارسال های که درون اون دروغ پردازی و یا توهین باشه درج نمیشه! با تشکر..


برای ارسال خاطره به انتهای صفحه بروید و از طریق فرم تماس ارسال کنید!



چتروم

عنوان خاطره: سخت گیری طراحی
فرستنده : علی

خوب دوستای گلم اولین خاطره رو هم خودم میذارم و از اولین روزای سایت..
من اولش هیچی از طراحی و کد نویسی و کارای روم بلد نبودم..
و دوستم حمید منو تو این کار خیلی کمک کرد!
من طرح میدادم و اون اجرا میکرد.. ولی هی به دلم نمیشست..
چند بار هی گفت علی یه ساعت بذا من طراحی کنم اگه بد شد بگو بد! باشه؟
میگفتم باشه! بعد یک ساعت کار و طراحی میگفت علی ببین! خوب! خوبه؟ من: نههه!!
اخر دیگه دیوانه شده بود و میگفت هر رومی طراحی کردم ظرف یک ساعت! تو سه روزه منو دیوانه کردی!! چقد سخت گیری تووو... اخر هم چند تا عکس پیدا کردم و گفتم اینا رو بذار و اخر هم شد این که میبینید... حتی خودشم گفت این بهترین شد...
 یادمه برای استارت ساخت روم هم گیره پول بودم! و همه چی اماده بود ولی باید تا اخر ماه صبر میکردم تا حقوقمو بگیرم! ولی خیلی اتفاقی یکی از عابر بانکامو چک کردم که دیدم 100 تومن ریخته شده به حسابم! که بعدا فهمیدم از طرف پلیس مرزبانی ریخته شده! نمدونستم خوشحال شم یا تعجب کنم! همونجا ساخت روم رو استارت زدیم..



عنوان خاطره : همدلی بچه ها
فرستنده: مهسان

سلام 
اولین روزی که اومدم روم ,روز افتتاح روم بود فک کنم
تعداد کاربرا واقعا انگشت شمار بود ولی ی جوی صمیمی حاکم بود که من تا امروز که نه ماه از اون روز میگذره نتونستم ترکش کنم
این صمیمت همه ی چن تا کاربر وناظرا ومدیریتم پایبند کرده بود اون زمان اینطوری نبود هر کی هر موقعه عشقش بکشه بیاد معمولا از صب روم بودیم تا شب و با ورود هر کاربر جدید خیلی خوشحال میشدیم
ی روز صب که وارد روم شدم دیدم اسم بچه ها هس اون زمان بچه ها خیلی کمتر از الان بودن نسیم جاوید ایلیابودن فک کنم که اگر به صفحات اول نظرات برین مشخص میشه که اگه اشتباه نکنم بین صفحات 44 تا 42 شاید باشه باز دقیق یادم نیس ولی هنو اولای روم بود
خلاصه:اسمهاتو لیست بودن اما هرچی می نوشتیم تو صفحه اصلی روم ارسال نمیشد
خب ما چی کار کردیم؟ جا نزدیم که رفتیم نظرات اون موقع هم اینطوری نبود که نظرات بعد تایید نمایش داده بشه
تو نظرات با هم چت کردیم انقد موندیم تا شب شد وروم هم درست نشد موند برا فردا ولی ما رویالو باز خواس نکردیم و به کوری چش اونایی که از همون اول منتظر بودن روم از هم بپاشه موندیم و جا نزدیم و مث امروزیا که تا روم هنگ میکنه
می توپن به مدیر وناظرا!!!
پشت هم موندیم وموندیم تا الان که نزدیک رویال یه ساله بشه 

بخوام بگم خاطره زیاده ولی گفتم اینو بگم تا بدونین رویال چت چطوری رویال چت شده




عنوان خاطره: اشنایی با رویال چت
فرستنده خاطره : لیدی

سلام
باید بگم اون روزای اول اومدن به رویال من تازه اینرنتم وصل شده بود و تو گوگل داشتم دنبال یه فیلم میگشتم تا دانلود کنم 
هه پانداکنفوکار بود گمونم
همین طور که در حال گشتو گذار بودم پام رسید به رویال البته تا اون روز نمی دونستم چنین فضاهای هم هست 
دیدم نوشته پشت نوشته هی میره بالا اول فکر کردم تبلیغ و ایناست 
اما کمی دقت کردم دیدم نه انگاری دارن با هم حرف میزنن 
خوب بدون دروغ سه چهار روز بدون اینکه حرفی بزنم (البته بلد نبودم چه طور حرف بزنم آخه چیزی بلد نبودم )میومدم نگاه میکردم فقط 
تا اینکه بعد سه روز یکی از کاربرا تانیا ملوس بود به گمونم گفت لیدی چرا حرف نمی زنی منم یه کم من من کردم و گفتم آخه خجالت میکشم 
گفت بابا خجالت نداره بیا وسط دو کلمه حرف بزنی خجالتتم میره من اومدم تو جمع رویالی ها 
اون روزا نمی دونستم که چت چیه چت روم چیه فضای مجازی چیه اما یه شانس بزرگ بود چون با چت رویال اشنا شدم و اولین چت روم  خوب خدا را شکر پام به چترومهای دیگه باز نشده چون بهترین چت روم نصیبم شده 
این جا بهترین دوستامو دارم با اونا واقعا خوشم بهترین ساعتهامو تو روم میگذرونم
بهترین کاربرا و بهترین ناظرا و بهترین مدیر رو داره به خودم افتخار میکنم 
(از پانداکنفوکار هم ممنونم )
 

 عنوان خاطره: مچ گیری 
فرستنده خاطره : پرشین

 میخوام یه خاطره از روزهایی که اولین روزای رویال بود بگم دو سه روز بود رویال افتتاح شده بود که دیدم روم قطع شده من رفتم یه روم دیگه از قضا علی هم که استاد مچ گیری اومد تو اون روم و باهام سلام علیک کرد و خیلی ناراحت شد حقم داشت من نباید می رفتم از روی ناراحتی بهم   گفت اگه روم باز شد دیگه نمی خواد بیای رویال منم گفتم چشم ولی این چشم رو از ته دل نگفتم بهش ولی وقتی رویال باز شد من رفتم روم                                                                         
علی هم انصافا چیزی نگفت بهش گفتم ناراحتی من برم گفت نه اشکال نداره بمون از اون روز 8-9 ماه میگذره و من دیگه پامو تو هیچ رومی نذاشتم...
 و خیلی خوشحالم که عضوی از این سایت هستم!
 


 عنوان خاطره: مدیر مخفی
فرستنده خاطره : ☂sara☂

 اولین بار دوستم نگار به من اینجا رو معرفی کرد اومدم اینجا و بعدم گرفتارش شدم....
حالا یکی از خاطراتمو میخوام براتون تعریف کنم...
اون اولا که میومدم خب اشنا نبودم نمیدونستم مدیر شبانه روز برای روم زحمت میکشه و بالا سرشه...خلاصه یه مزاحم داشتم خیلی گیر میداد زیاد اهمیت نمیدادم بعد دیدم ول کن نیس به ناظرا گفتم. هی میگفتن مسدود کن و با اسمای مختلف میومد طرف...
تا اینکه یهو دیدم یه صفحه خصوصی برام باز شد بالاش نوشته بود admin وای من خیلی ترسیده بودم دنبال اسم تو لیست میگشتم پیدا نکردم دیگه میخواستم سیستمو از برق بکشم بیرون 
هه بعدها فهمیدم جریان چیه... خلاصه اونجا مدیر مشکل من رو حل کرد ولی 
این خاطره هنوز تو ذهنم مونده یادش بخیر...

 
 

عنوان خاطره: رویال همون ایلیا
فرستنده خاطره : هانی

خاطره که زیاده نمیدونم کدومو بگم ولی اینو یهو یادم افتاد میگم
 هنوز روزای اول بود تعداد بچه ها خیلی کم بود
مخصوصا بعداز ظهرا خیلی خلوت میشد یهو همه میرفتن اونروزم همه رفتن فقط سه تا پسر کچل بودن و من.. اونروز سر اینکه چرا همه پسرن من یکی دخترم من بای دادم رفتم بیرون با یه اسم دیگه اومدم ببینم چی پشت سرم میگن:)) دیدم ایلیا هم به شوخی گفت هانی خیلی وقت بود اینجا الاف بود دیگه رفت خلاصه من بهم بر خورد و با ایلیا بحث کردم و میخواستم  برم!
همون موقع رویال که مدیر روم بود اومد پادرمیونی کرد و منو با ایلیا اشتی داد
ولی حالا همه میدونیم رویال همون ایلیا بوده...من گول خوردم:(

 
 
 
 عنوان خاطره: منو حاج علی
فرستنده خاطره : bahal

اون قدیم قدیما (57- 1342) بود ک اینجانب شروع کردم به محتاط شدن و چت کردن و کارای غیر قابل قبول تو فضای مجازی. دیگه آقا آدمو یوس پلنگ دریای کارائیب بوس کنه ولی جوء نگیره , رفتیم 2o3 تا روم زدیم اولیو دومی خوب بودا ولی سر 3ومی آقا هکرا که از پیشرفت انقلابمون ناراحت بودن اومدن منو از روم خودم بیرون انداختن. دیگه داشتم تو خرابه ها سیگار میکشیدم که حاج علی صبهانی  (علی سبحانی ) دستمو گرفت آورد اینجا و موندگار شدیم. نور به قبرت بباره حاج علی. آره دیگه الانم سرمربی گری ایتامو دادن به من. حالا شدیدا در تلاشم که به قول قوه الهی بچه دار شمو اونارو بیارم اینجا با اهلو ایال دم عصرا یه چای با هم اینجا بخوریم.
 
 
 
 
عنوان خاطره:  کی بود کی بود؟
فرستنده خاطره : boog

هفت ماه که میام رویال اما قد هفت سال خاطره های ریز و درشت از اینجا دارم میخوام یه خاطره(خاطره که چه عرض کنم)از روز اول و لحظه ی ورودم بگم.داشتم وب گردی میکردم که خوردم به رویال شما اولین بار با اسم ساغر اومدم تا اون موقع چت مت نکرده بودم وقتی صفحه ی رویال بالا اومد هی میومد کی بود کی بود...با خودم میگفتم ای بابا این دیگه چیه منم هر دفعه سلام میدادم و میگفتم من بودم من بودم... یه ده باری همینو کپی کردم طفلکی کاربرا هم هر دفعه جواب سلاممو میدادن اخرش کلافه شدم دکمه خروج رو زدم اومدم بیرون اخیش... 
خلاصه بعد چند بار اومدن و رفتن فهمیدم "کی بود" اسم یکی از کاربرای چتروم که اونم همون اقا حسام.


عنوان خاطره:  تو جای من ثبت کن
فرستنده خاطره : omid

خیلی علاقه دارم بشینم خاطره بنویسم ولی تا دست به قلم میشم همه چی از یادم میره.نمیدونم چرا؟
شاید خاطره خوشی از زندگی ندارم.صفحات ذهنم رو ورق میزنم و میام روز اولی که اومدم رویال.تا قبل رویال اومدنم نه به روم دیگه رفته بودم نه میدونستم روم چیه.اسممو نوشتم رفتم تو بعد سلام دادنم که همه قربونشون بشم یه جوری تحویل گرفتن که انگار چند وقته منو میشناسن شروع کردیم به حرف زدن تو فضای مجازی.یهو دیدم یه صفحه کوچولو وا شد یا خدا این دیگه کیه؟
بهم گفت برو اسمتو ثبت کن عزیزم
منم که نمیفهمیدم چی داره میگه به شوخی بهش گفتم تو جای من ثبت کن اونم گفت برو  2 دقیقه دیگه بیا رمزتم اینه.
خلاصه اینگونه شد که ما هم شدیم عضوی از رویال




عنوان خاطره:  خواب نذاشته برام
فرستنده خاطره : deni jojo

نمیدونم از کجا شروع کنم نمیدونم چی بگم... من مدت زیادی نیس که میام اینجا شاید 2ماه...من نمیدونستم همچین جاهایی هست یه بار یکی از دوستام یه چت رومیو بهم معرفی کرد رفتم اونجا ولی زیاد به دلم نشست...وقتی فهمیدم همچین جاهایی هست رفتم دنبالش نمیخوام دروغ بگم قبل از اینجا چت رومای زیادی رفتم ولی هیچ کدومشون به دلم نشست...تو گوگل سرچ کردم چت روم که اولین چت روم رویال چت بود...من وقتی اومدم اینجا گفتم حتما این چت رومم مثل بقیه مسخره س ولی وقتی وارد شدم انقدر بچه هاش گرمو صمیمی بودن و باهام خوب رفتار کردن که اصلا دیگه دلم نمیخواس چت روم دیگه ای برم...من تو این 2ماه کلی خاطره جمع کردم که اگه بخوام همشو بگم میشه کتاب 1000صفحه ای باورم نمیشه تو 2ماه تونستم کلی دوستای خوب پیدا کنم که الان واقعا از ته قلبم دوسشون دارم من دیگه از اینجا نمیتونم دل بکنم 1روز که نمیام خیییییلی دلتنگ میشم بهتره بگم یه جورایی معتاد اینجا شدم من تا 10صبح همیشه بیدار میموندم یعنی اینجا انقدر میگن و میخندیم انقدر فضای شادی داره که خواب از سر آدم میپره 10 صبح تازه میخوابیدمو تا بیدار میشدم چشامو باز نکرده میومدم اینجا یادمه 1روز ساعت 10 امتحان داشتم دیگه نخوابیدم نشستم با بچه ها حرف زدن انقدر گفتیمو خندیدیم من خوابم گرفته بود هیوا نمیذاشت بخوابم انقدر بچه ها منو خندوندن که خواب از سرم پرید و دیگه نخوابیدم فردین تا منو دید شاخ درورد گفت دنی تو هنوز اینجایی مگه خواب نداری؟؟؟:-)) رفتم امتحان دادم بعد اومدم خوابیدم. چه کارایی که تو روم نکردیم یادش بخیر...هرشب عروسی داشتیم شده بود تالار روم:-))همه اینجا بچه های با نمکینن مخصوصا ایمان و هیوا از این روم ممنونم که یه عالم دوستای خوب بهم هدیه داد مریم طناز نیلی هیوا ایمان و یه عالم دوستای دیگه ای که اگه بخوام اسم ببرم اندازه یه کتاب میشه...دیگه هروقت دلم میگیره میام اینجا البته من همیشه اینجامو دیگه تا آخرین روزی که این روم پایداره من اینجام و دیگه پامو هیچ روم دیگه ای نمیذارم و همیشه مثل کوه پشت این روم میایستم... از مدیرشم واقعا ممنونم و خییییلی دوسش دارم....
 

             
 
عنوان خاطره:  ثواب, کباب
فرستنده خاطره : بی تاب

یادمه روزای اول تعداد نفرات روم زیر 10 نفر بود و علی خیلی به ما تاکید میکرد که توی روم تبلیغ کنین تا بچه های روم بیشتر آشنا بشن با نحوه ی ثبت اسم و غیره ..
اون موقع من ناظر روم بودم ..گفتم یه کاری بکنم که همه با روم ما آشنا بشن ..
جو گیر شدم رفتم تو یه رومی که اسمشو نمیارم چون میترسم اخراج بشم  تبلیغ کردم .
نمیدونم این علی از کجا فهمید ناراحت شد صاف از ناظری انداختم بیرون و گفت من کی گفتم تو روم دیگه تبلیغ کنین؟؟؟؟
این شد که من شدم اولین ناظر اخراجی ..البته تا حالا من 4 بار دیگم به دلایلی از ناظری اخراج شدم و دوباره ناظر شدم ..برام طبیعی شده دیگه عادت کردم !! 

 

              
 
عنوان خاطره:  بچه های شاد
فرستنده خاطره : مارال

سلام

منکه خاطره هام بعد روزای اول شروع میشه روزای اول فقط نگاه میکردم و از شیرین زبونی بچه ها در شک بودم اون موقع رویال اهنگ داشت اهنگ گوش میدادم صداش تا اخر بالا و به حرف هایی که بچه ها میزدن نگاه میکردم و در سکوت کامل با حرف های خنده دارشون قه قه خنده من بلند میشد و همه (خونواده از قبیل پدر و مادر و خواهر و برادر)از این عمل بی دلیل تعجب میکردن 
+8 ماه میگذره و من خیلی خوشحالم که عضوی از  رویال هستم 


              

عنوان خاطره:  شب ارزو ها
فرستنده خاطره : لیدی

شب  ماه رمضون بود که تو روم بودیم یه شبی بود که ماه دور کعبه میگشت و مهسان بهمون خبر داده بود و ساعت 3:5دقیقه صبح اتفاق می افتاد میگفتن که ارزو ها براورده میشه اون موقع 
اون شب با بعضی از بچه ها تو روم بودم همون ساعت تمام بچه ها شروع کردن تو روم به دعا کردن هرکی هر ارزوی داشت مینوشت و بقیه هم پشتش امین میگفتن 
خیلی فضای روحانی بود 
خیلی دعا های قشنگی کردیم برای بچه های رویال ارزوی سلامتی کردیم ارزوی سعادت مندی تو دو دنیا 
دعا برای ظهور اقامون و خیلی دعا های دیگه 
خیلی رویال رو دوست دارم مخصوصا این فضا های عرفانیشو خیلی زیباست



              


عنوان خاطره:  نصیحت
فرستنده خاطره : سمر

سلام. اومدن من به رویال بر میگرده به نزدیکای عید یعنی هفت ماهه پیش.من تازه نت خریده بودم داشتم تو اینترنت میگشتم که رویال چت رو دیدم تبلیغشو. منم بدم نیومد داخل شده دیدم همه تحویل میگیرند.من اون موقع ها مثل الانم نبودم خصوصی رو جواب میدادم.و با همه گرم میگرفتم.یه روز دیدم یکی اومد خصوصی به اسم ادمین. به من گفت با فلانی گرم نگیر..  نمیدونم از کجا فهمیده بود. گفتم نه به الکی من با اون رابطه ای ندارم. گفت اون ادم خوبی نیست!  منم گفتم نکنه تو خودشی گفت نه من ادمینم. منم نمیدونستم کیه. بعدا از پرشین پرسیدم ادمین کیه؟؟ گفت علی مدیر رویال. منم کلی داشتم سکته هه رو میزدم. که البته بعد واقعا به حرفش رسیدم و برام ثابت شد. اما الان دیگه دخمل خوبیم و خصوصی نمیرم و راحت به کسی اعتماد نمیکنم.
اما از ته دلم میگم بهترین چتروم همین رویاله


 

عنوان خاطره:  قدردانی
فرستنده خاطره : اشپز

خاطره زیاد دارم ولی خاطره هایم تلخ است و نمی خواهم شمارا ناراحت کنم.چون ....اما می خواستم به بعضی از کاربرا که تازه میان وارد این روم میشن بگم که (نمی خوام بگم خیلی قدیمی این روم هستم ها)
قدر این مدیر رو بدونید قدر این روم رو بدونید .خودم خیلی مدیر رو از برای نادانی ها اذیت کردم ولی بگذریم خیلی با گذشته .یه مثال کوچیک:همه ی اخ راجی ها رو آزاد کرد .خیلی بزرگه تا حالا تو روم اخ شدید حالتون گرفته میشه مخصوصا اینکه به خاطر اشتباه یه کاربر دیگه اخ همیشگی بشی (مثل من) ولی خیلی این کارش بزرگواریش رو نشون میده .توی وبلاگ رفتید ...دیدید که بیشتر مطالب وبلاگ برای راهنمایی کاربرا و روم هست. یه سری به روم های دیگه بزنید خود مدیر ها از همه بد تر هستن نه همه روم هاولی خداییش دیدید مدیر و ناظرا انقدر دلسوز باشن و از صبح تا شب مراقب کاربرا و روم باشن...من برای ناظر شدنم خیلی مدیر (علی آقا)رو اذیت کردم .چون تازه کار بودم قوانین رو خوب اجرا نکردم ....بگذریم.قدر مدیر و ناظرا رو بدونید و به اونها احترام بذارید.قوانین رو اجرا کنید .راه درست رو اینجا هم میشه پدا کرد چون اینجا از خیلی جاهای دیگه میتونه بهتر باشه البته با برداشت درست و جنبه بالا.همین سرتون رو درد آوردم شاید کسی با حرفای من متحول شد ولی حق داره اگه طول بکشه ... 
من از اول دنبال یه چتروم خلوت بودم که توی اون زیاد بحث بی ادبی و دوستیابی و این چیزا نباشه .یه روم پیدا کردم ولی خوب نبود.به خدا 60درصد روم ها شلوغ و همه دنبال دوستن و البته اینجا هم شلوغه ولی ...توی اون روم ها مردم هر چی می خوان به آدم میگن-بی احترامی و خیلی حرفای بد اما خدا خواست و من سرچ کردم رویال چت حدود 3 یا 4 ماه پیش و اینجا رو پیدا گکردم الان هم هم از مدیریت و نظارت روم راضی هستم.ممنون از مدیر که نوشته هام رو گذاشتی همه بخونن.به امید.....خدایا چنان کن سر انجام کار.......تو خشنود باشی و ما رستگار خدا نگهدار همگی


 


عنوان خاطره:  انتقاد از مدیریت
فرستنده خاطره : ava

سلام.من خیلی وقت نیست که با رویال چت اشنا شدم. ولی خاطرات زیادی دارم..
یکی از اونا برمیگرده به برخوردم با مدیر..

مدیر با اسم علی وارد شد من سلام کردم و اون هم پاسخمو داد
انگار دلش پر بود اخه قبلش توی عمومی انتقاد میکردم همش. من چند لحظه احساس شرمندگی کردم ولی مدیر منطقی بود و خوب با من برخورد کرد و جواب سوال و انتقادمو داد..
از اون روز به بعد بود که شروع کردم به تحقیقات در مورد چتروم ها 
 و هر دفعه به این نتیجه میرسیدم که رویال چت واقعا بهترینه..


 

عنوان خاطره:  رفاقت
فرستنده خاطره : virus

دیدم همه تریپ روز اول بر داشتن منم بر داشتم
خوب یادمه تو ماه ابان بود و 1 ماه از افتتاح روم فکر کنم گذشته بود و تعداد بچه ها 20 نفر بودن ومن تازه ی شکست عشقی خورده بودم و حالم بد بود نمی دونم چیرو زدم که امدم این روم خدایی میگم اول میومدم و چیزی نمی نوشتم و اون روزا اسمم هکر بود
دیدم یکی امده تو خوصوصیم میگه بیا با بچه ها باش گفتم نه گفت بیا میفهمی 
رفتم و اون موقع یک تحویلی گرفتن اولین نفر که منو تحویل گرفت اسمشو یادم نیست ولی من بش میگفتم دکتر همه چیز دون و بعدش مهسان 
خوش حالم تا به امروز اینجام هم دوستیام تموم شد و هم زندگی جدیدی ساختم و خدا رو شکر میکنم
راستی تو زندگیم تو هیچ روم دیگه نرفته بودم
حرف اخر این روم یه چی داره اونم رفاقت هست که مارو پیش هم جم کرده




عنوان خاطره:    خوانواده رویال
فرستنده خاطره : لیدی

یه خاطره دیگه از روزهای اول دارم خواستم بگم 
چند روز بود که اومده بودم تو روم که یکی از بچه ها مشکلی تو خونه داشت و داشت برا بچه های روم تعریف می کرد دیدم که بقیه بچه ها دلداریش دادن و روش مقابله با مشکل شو بهش پیشنهاد میدن دیدم روش های جالبی میگن خوشم اومد پیش خودم گفتم چه فضای خوبی چه دوستای باحالی 
گفته بودم که از این فضا ها چیزی نمی دونستم اما با این کار بچه ها از این فضا 
خیلی خوشم اومد از اون به بعد خیلی شاهد این ماجراها بودم که تو روم بچه ها عین 
اعضای خانواده رفتار میکنن
اگه مشکلی برای یکی پیش بیاد انگار مشکل خودشونه خود من 
خیلی شده که برای غم های دوستانم غمگین شم و برای شادی هاشون بخندم


عنوان خاطره:  اخراج شیرین
فرستنده خاطره : ادریس

سلاااااااام بــــــــه همه بچه های گل
اومدن من به روم برمیگرده به فک کنم قبل عید یا همون هولو هوشا.
اولین شبی که اومدم با لیدی,داش پرشین,ونگــــــــــــار عزیز خیلی صمیمی شدم و شاید یکی از دلایلی من به این روم عادت کردم همین بچه ها بودن که بعد ها کم کم به دوستای عزیزم اظافه اسم نمیبرم چون زیادن دوس ندارم دلخوری پیش بیاد.
خداوکیلی تک تک ثانیه هایی که تو روم بودم واسم خاطرست((اما خاطره اصلی پایین تره)) و همین بچه ها بودن که تو اوج سختی و مشکلات من همدم من بودن و تو سختی هام خیی از این بچه ها بودن کــــــــــه کمکم کردن, واقعا از همتون ممنونم و دست تک تکتون میبوسم....
امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا از همه خاطره هام جـــــــــــــــــــــــلبتر اینه که همین دیشب از روم اخراج شدم,
 و حالا هم در حالت اخی به سر میبرم..هه هه
بازم دوستون دارم.




عنوان خاطره:  جلو قاضی ملق بازی!
فرستنده خاطره : ایلیا

 قدیمی های رویال یادشونه..  اوایل روم من با اسم کاربری ساده میومدم و واسه مدیریت هم با اسم رویال..
 و کسی هم نمیدونست که من همون رویال هستم به غیر از تعداد خیلی کمی از دوستای نزدیکم.. 
 خوب دلیل این کارم هم این بود که دوس داشتم با بچه ها راحت تر باشم و کسی به خاطر مدیریتم بهم احترام نذاره..
 دو ماه با اسم کاربری میومدم و بعد دو سه ماه یه ناظری به اسم خودم دادم که کسی هم شک نکنه که چرا این ایلیا که اینقد فکر رومه هیچ سمتی نداره.. 
 خوب جالبیش اینجا بود که بعضی ها میومدن و پیش رویال که خودم بودن زیراب ایلیا که بازم خودم بودم رو میزدن و گله میکردن و یا تعریفی میکردن !
 خوب بعضی هاشون دروغ میگفتن و یا چاخان میکردن و این خیلی سخت بود که من جلو خنده یا ناراحتیمو بگیرمو به روشون نیارم و این یه خاطره تلخ و شیرین شد برام..  گاهی وقتا یه جملاتی میشنیدم که خیلی جالب بود برام که چند تاش رو مینویسم:

-رویال این ایلیا دو روزه ناظر شده چه خودشو میگیره!!
-ایلیا من به مدیر میگم از ناظری برت داره! اون برا حرف من ارزش قائله!
-ایلیا اون زمان که کاربر بودی چقدر خوب تر بودی.. هییی این پشت میز نشینی چه میکنه با ادم..
-ایلیا تو که پارتی داری به مدیر بگو منم ناظر کنه!! 
-رویال جان این ایلیا الکی منو اخ میکنه اصلا ناظری بلد نیس!
-ایلیا من خیلی از رویال خوشم میاد میشه منو باش دوس کنی البته خودش به من ابراز علاقه کرده ها!! (ترکیدم این صحنه)
-رویال این ایلیا رو خودم اوردم تو این روم چرا اون ناظر شده من نشم؟؟؟ 

 تا اینکه بعد 6 ماه یکی منو لو داد!
 من از کارش خیلی ناراحت شدم اخه بهش اعتماد کرده بودم ولی خوب حالا میبینم دلیلی برا ناراحتی نداره اتفاقا منو راحت کرد.. 




عنوان خاطره:  مدیریت
فرستنده خاطره : مهسان

سلام!
همیشه خاطرها خوب نیس ما تو این یه سال خیلی چیزا تو روم دیدم یه بار برا فوت مادر یکی از بچه ها گریه کردیم یا ی برا موفیقت یکی دیگه از بچه ها جشن گرفتیم تولدو عروسی وسربازی ها هم جای خودشونو داره 

ولی خاطره ای که میگم مال وقتی که علی رفت مسافرت وموقتا بنده شدم جانشین ایشون !

آقا چشتون روز بعد نبینه تو هر 15 روزی که نسشتم پای نتم به صداقت بگم هر روز اشک ریختم از دست ناظرا, کاربرا ,حمله ها, وااااااااااااااااااااااااااای چه کابوسی بود

خداییش ی سری از ناظرا واقعا پشتم بودن وکمکم کردن ولی بعضی ها جا خالی دادن وتو اون موقعیت بامن قهر کردن!
به هر حال روم دستم امانت بود ویه نامردی پیدا شده بود که هر شب ادعای هک رومو میکرد منم بی تجربه بودم وخیلی ناوارد ولی تا جایی ممکن با بچه ها جلوش وایسادیم تا علی اومد سیستم امنیتی خرید برا روم پوز این ... به خاک مالید

اما من تو این 15 روز دستگیرم شد مدیریت کار هر کسی نیس وبرزانده خودشه واینم بگم وقتی بعد از چند روز داشتم رومو تحویل علی می دادم از خوشحالی ودلگرمی که علی اومد بود آنچنان گریه ای کردم که همه خونوادم ریختن تواتاق وبا تعجب (وبعضی هاشون با نفرت) نسبت به کار من داشتن منو نیگا میکردن برا اونا مسخره بود که من دارم گریه میکنم 
ولی من می دونستم چی کشیدم وعلی چی میکشیده وخواهد کشید اینا درد من بود که همه بی خبر بودن ازش!!!
تو اونروزا به خودم قول دادم که من دیگه غلط بکنم خ مدیر برم بعد این وای نمی دونین چه افتضاحیه پنل مدیریت :d


*****
به امید پیروزی وبهروزی همه ی شما در تمامی مراحل به خصوص مدیریت روم علی




عنوان خاطره:  روزای اول ناظری
فرستنده خاطره : لیدی

وقتی من ناظر شدم که علی مسافرت بود من اون روز ناظر شدم و با ترس و استرس شروع به کار کردم 
البته اون روز ها با اسم ریحانه من ناظر شده بودم 
روز اول به خیر گذشته بود اما روز دوم ناظریم 
اونایی که خودشونو هکر معرفی میکردن در نبود علی به روم حمله میکردن و لیست رو قفل میکردن  و همه جور ازار و اذیت..
منم خوب کم تجربه تو کار ناظری 
چه پا قدمی داشت ناظری من 
اون روز ها واقعا سخت بود ناظری اما مهسان تنهام نذاشت همه 
جوره هوامو داشت اولین جلسه رو اون موقع تجربه کردم بعضی از ناظر ها واقعا هوای مهسان رو داشتن اما بعضی ها پشتشو خالی کردن 
مهسان راست میگه واقعا مدیریت سخته اون روز ها 
در نبود علی واقعا سخت میگذشت همه به مهسان هم به ما ناظرا هم به کاربرا 
البته بچه های جدید الان تو امنیت کامل میان و چتشونو میکنن و میرن 
اما اون روز ها دستمون به جایی بند نبود 
اون از خدا بی خبر ها هم دست بر دار نبودن هر شب هر روز میومدن روم مون رو تهدید به هک شدن میکردن و اذیتمون میکردن و روم بهم میریختن و ما هیچ کاری نمیتونستیم بکنیم
اما مهسان خیلی زحمت کشید اون روز ها 
خیلی فشار بود روش 
تا اینکه علی اقا از سفر اومدن 
و اوضاع رو درست کرد
خدایی مدیرمون خیلی زحمت میکشه اما خوب قدر شو نمیدونیم 
خاطرات زیاده خیلی زیاد گاهی که نظرات رو زیر رو میکنم میبینم چه روز های پشت سر گذاشتیم 
چه سختی های دیده روم تا این روم شده اینی که دارین میبینین 
خدایش هم علی و هم ناظرازحمت کشیدن مخصوصا علی 
خوب تا خاطر بعدی بای














زیبا ترین چتروم ایرانی
                




از طریق ایکن زیر خاطره خود را ارسال کنید!
نکته:                                                       
1-در جلوی نام و نام خانوادگی نام کاربریتونو بنویسید
2- و ثبت شمارهتون ام اجباری نیس و میتونید به جای اون 0 بذارید

کلیک کنید
تماس با ما

 
   
رویال چت بهترین چت روم ایرانی با محیطی شاد و سالم برای سرگرمی شما هموطنان عزیز
<

چت روم

چت روم رویال

چت روم ایرانی

چت ایرانی

چت روم فارسی